آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )

123

سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )

بنگارم زيرا كه او برادر من است . ولى بايد دانست كه من اين مطلب را محض طرفدارى يا جلال دوستى ننوشتم بلكه از روى حقيقت و واقع ، لياقت‌هاى او را نگاشتم . خلاصه برادر من به خيال اين‌كه اقامت او پيش پادشاه اثر خوبى خواهد بخشيد و خود دايم خيالات او را محرك شده در اين اقدامى كه كرده است مشوق و اسباب عزم و جزم خواهد گرديد بلكه اتفاقاتى را كه ممكن است در وقت غيبت من روى دهد به‌نظر درآورده به پادشاه جواب داد كه روح ما دو برادر به‌طورى متحد است كه در آراء ما ابدا اثر نفاقى نيست . بستگى ما به آن اعليحضرت و آرزوى ما به خدمت‌گذارى ايشان به عينه به يك درجه است به‌طورى كه تخطى از احكام آن اعليحضرت براى هيچ‌كدام از ما ميسر نيست . و اگرچه وعدهء بذل و بخشش كه هميشه از جانب رئيس به مرئوس در كار است اجراى احكام را واجب مىسازد ، ولى صرف‌نظر از اين كرده ، ما چنين اطمينانى به صلاحيت آراء ملوكانهء آن اعليحضرت داريم كه هرچه را ايشان قصد كنند يا از ما بخواهند مسلما خير دولت در آنست و صلاح ما در اطاعت آن حتى مفارقت ما هر دو از حضور آن اعليحضرت اهميتى ندارد زيرا كه جسم ما مىرود اما بهترين قسمت ما كه روح باشد هميشه در دعاگويى باقى خواهد بود چنان‌كه شايستهء نوكرهاى صادق و محبين آن اعليحضرت و واجب صفات حسنهء بىاندازهء ايشان است . اما چون آن اعليحضرت اراده فرمودند كه يكى از ما دو برادر باقى بماند با كمال ميل راضى هستم كه بمانم تا اين امر اسباب تزايد محبت آن اعليحضرت نسبت به ما بوده باشد .